محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6171

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دشمن را از رعيت بدارند . به هر درى سردارى گماشته بود با جمعى انبوه و بر حصار كسان نهاده بود كه به شب و روز مراقب آن باشند و كسان فرستاده بود كه اخبار دشمنان خداى را ، از حركت و هجوم و توقف و رفتار ، بداند و در قبال هر حالشان ، عملى كند كه به سبب آن خداى نيرويشان را بشكند . « و چون روز چهار شنبه شد ، يازده روز رفته از صفر سپاهى كه از جانب غربى آورده بودند به در معروف به در قطربل رسيد در مقابل پيمان شكنانى كه بر سمت شرقى دجله اردو زده بودند توقف كردند ، با شمارى كه جز زمين باز گنجايش آن نداشت و جز عرصهء گشاده تحمل آن نميكرد ، وعده نهاده بودند كه با هم به درها نزديك شوند كه دوستان را به پيكار خويش در سمتهاى ديگر مشغول دارند كه تاب مقابلهء آنها نيارند و به باطل خويش بر حق آنها چيره شوند ، امير نادرستى كه خدايشان با آن به مكارى گرفت و گمان بىپايه اى كه خداى را در آن تقديرى نافذ بود . « محمد بن عبد الله ، محمد بن ابى عون و بندار پسر موسى طبرى وابستهء امير مؤمنان را با عبد الله بن نصر از در قطربل سوى آنها فرستاد و دستورشان داد كه از خداى ترسان باشد و مطيع و تابع فرمان وى باشند و به كتاب وى كار كنند و از پيكار بازمانند تا تذكار به گوشها برسد و حجتگويى با ادامه و اصرار آنها روبرو شود . پس آنها با جمعى به مقابل جمع مهاجمان رفتند ، كه حق خداى را بر خويشتن مىشناختند و به مقابلهء دشمن شتاب داشتند ، رفتن خويش را به نزد خدا ذخيره ميكردند و از ثواب حاضر و پاداش آينده مطمئن بودند ، دشمنان خدا با آنها و يارانشان روبرو شدند كه اسبان خويش را سوى آنها راندند و نيزه هاى خويش را به طرف سينه هاشان بلند كردند ، و شك نداشتند كه آنها طعمهء رباينده‌اند و غنيمت غارتگر . « اما به آنها نداى اندرز دادند ، ندايى كه به گوشها رسيد ، اما گوشهايشان آن را خوش نداشت و ديدگانشان از آن كور ماند . دوستان خداى در مقابله آنها با دلهاى فراهم و علم